خرید بک لینک
نمی فهمم

نویسنده: کاوه - پنجشنبه بیست و پنجم مهر ۱۳۹۲

مرز بین رویا و واقعیت رو گم کردم. خواب و رویام داره قاطی اون چیزی میشه که همه بهش میگن زندگی واقعی. یه فکرایی داره منو تا مرز جنون میبره. احتمالا من نمی فهمم.

برچسب: نویسنده: آبتین شریفی تاريخ: دوشنبه 19 تير 1396 ساعت: 17:37

دو شبه به برکت این قرصه میتونم بخوابم. از این خواب عمیقا که آدم دیگه هیچ صدایی نمی شنوه. این واسه منی که خواب نداشتم خیلیه. به نظرم کسایی که بلدن خوب بخوابن باید شبانه روز هی خوشحال باشن چون خوابیدن بزرگ ترین لذت دنیاس و پدیده ی معرکه ای می باشه! فقط خوابه که از این دنیای نکبت جدات میکنه. شدیدا نسبت

برچسب: نویسنده: آبتین شریفی تاريخ: دوشنبه 19 تير 1396 ساعت: 17:37

خب بعد یک عمر آمدم که بنویسم! نمی دونم اصلا باید از چی بنویسم. هیچ ایده ای ندارم در حال حاضر.باز نمیخوام غر بزنم. اما چند وقته تنهایی خیلی داره اذیتم میکنه. با اینکه دیگه به تنها زیستن عادت کردم ولی هنوزم که هنوزه وقتی این خانواده های پر جمعیت و شلوغ پلوغ رو می بینم کلی حسرت میخورم. نوع روابطشون، حر

برچسب: نویسنده: آبتین شریفی تاريخ: دوشنبه 19 تير 1396 ساعت: 17:37

به بعضی رابطه های گذشته م که فکر میکنم، یه احساس خوشحالی و سبکبالی خاصی بهم دست میده، هزار بار خدا رو شکر میکنم که الان همه چیز تموم شده. مثل وقتی که داری کابوس میبینی و یه دفعه از خواب می پری! میبینی همه چیز آرومه! میبینی دیگه لازم نیست نگران باشی. یکدفعه احساس میکنی چقدر خوشحالی که همه چیز فقط یه

برچسب: نویسنده: آبتین شریفی تاريخ: دوشنبه 19 تير 1396 ساعت: 17:37

دیر وقته. دارم پیاده میرم خونه. تو کوچه ی تاریک، دو نفر خفتم می کنن! یکیشون چاقو رو میذاره رو گردنم و ازم میخواد جیبمو خالی کنم. دو قرون پول تو جیبم و گوشیم رو برمی دارن و می زنن به چاک. کل این جریان شاید دو دقیقه طول بکشه. آروم و بی سر و صدا! چهره هاشون هنوز یادمه! دو تا نوجوون که شاید به زحمت 18

برچسب: نویسنده: آبتین شریفی تاريخ: دوشنبه 19 تير 1396 ساعت: 17:37

روزا می چرخن. روزگار می چرخه. همه چیز تکرار میشه. کل این دنیا می چرخه. می چرخه و می چرخه و من سرم گیج میره. هیچ چیز عوض نمیشه. هیچ اتفاقی قرار نیست بیفته. همه چیز فقط می چرخه. همه چیز تکرار میشه و این وسط جزئیات ممکنه عوض بشن، ولی یه سری اصول کلی وجود داره که چسبیده به زندگیت و هی تکرار میشه. تا کی

برچسب: نویسنده: آبتین شریفی تاريخ: دوشنبه 19 تير 1396 ساعت: 17:37

چشم های بعضی آدما مریضه. نگاهشون بیماره. با یه نگاه میشه فهمید مشکل دارن. چشم های آقای همسایه بیماره. نگاهش مثل نگاه باباس. نمی دونم چرا همیشه من رو یاد بابا می اندازه. آقای همسایه البته،برعکس بابا، خیلی لاغر و ریز نقشه و به ظاهر مودب و آرومه و معمولیه. اما اون چشم ها برای من آشناس. اوایل فکر می کرد

برچسب: نویسنده: آبتین شریفی تاريخ: دوشنبه 19 تير 1396 ساعت: 17:37

نویسنده: کاوه - چهارشنبه بیست و دوم مرداد ۱۳۹۳یه چیزی که تازگیا خیلی خیلی روی اعصابمه، این عادی شدن و حتی افتخار کردن به مصرف انواع مواد مخدر و محرکه! مثلا طرف با دوستاش عکس می ذاره و خیلی راحت زیرش می نویسه چقدر نشئه بودیم! یا حتی عکس از مواد مربوطه میذاره با این عنوان که i love it when i get high

برچسب: نویسنده: آبتین شریفی تاريخ: دوشنبه 19 تير 1396 ساعت: 17:37

بارون میاد چه بارونی. نمی دونم بعد صد سال یهو چرا اومده اینجا. کلی کار ریخته رو سرم ولی دقیقا هیچ کاری نمی کنم. از صبح فقط اکل و نوم و سکره! نمی دونم آدمی زاد جه جور موجودیه که کار خسته ش میکنه ولی بیکاری هم لهش می کنه. تنهایی براش آزار دهنده س ولی تنهایی رو دوس داره. من با خودم زیاد حرف میزنم. خود

برچسب: نویسنده: آبتین شریفی تاريخ: دوشنبه 19 تير 1396 ساعت: 17:37

من در کجای این سلول ایستاده ام؟

نویسنده: کاوه - دوشنبه نوزدهم تیر ۱۳۹۶

عجب دنیای چرتی شده. شایدم این دنیا چرت نیست. من آدم چرتیم. دیگه حتی نمی تونم بنویسم. یه دورانی تنها چیزی که آرومم می کرد نوشتن بود ولی حالا انگار هیچی تو ذهنم نیست. بعصی وقتا یه ایده هایی مثل برق از توی ذهنم رد میشه و میره و برای همیشه گم می شه... عذاب وجدان داستان هایی که ننوشتم. عذاب چرخ خوردن توی این دنیای مسخره. گمی و گیجی که یه لحظه راحتم نمی ذازه...

برچسب: نویسنده: آبتین شریفی تاريخ: دوشنبه 19 تير 1396 ساعت: 17:37

صفحه بندی